زلزله بایاتی لاری

 

ورزقان قانا دوشدو

غفیل فغانا دوشدو

اورمو، تبریز تئز گلدی

ایشلر سهمانا دوشدو

 

ورزقانین باغلاری

گویه چاتیب داغلاری

الله سن کمک ایله

هاچان بیتر داغلاری

 

ورزقان گلین‎لری

خنالی دیر اللری

بالا داغی گوروبلر

ناله قوپور دیللری

 

عزیزیم اوزمدیل دن

دیزماردان اوزومدیلدن

آلله اوخشادیم او قدر

آخیر دوشموشم دیلدن

زلزله آذربایجان

انا لله و انا الیه راجعون

قره داغ

 زادگاه داغدار ستار خان

عرصه عرفان و ادب آذربایجان

مهد موسیقی عاشقی

دیار دلاوران تاریخ

تو را می خواند.

به یاری اش بشتاب

هلال احمر- بانک ملت- شماره حساب ۹۹۹۹۹

 

قورود قيله  و قورودلو كوفته

يكي از مشخصه‎هاي غذاهاي مناطق كوهستاني كه در آن دامداري نيز رونق دارد،‌ وجود كشك در غذاست. كشك در غذاهاي سنتي منطقه جلفا نيز حرف اول را مي‎زند. لا اقل در مشهورترين غذاي سنتي اين شهر ،‌قورود قيله،  اين ماده غذايي به قدري اهميت دارد كه واژه  قورود (كشك) در عنوان اين غذا به كار رفته است. از ديگر غذاهاي سنتي اين منطقه كه امروزه كمتر نام و نشاني از آن را مي‏يابيم،‌نوعي كوفته تحت عنوان »قورودلو كوفته» است. در اين نوع از كوفته كه تا 60  و 50 سال پيش در مطبخ‎هاي منطقه جلفا طبخ مي گشت،‌كشك حرف اول را مي زند.

نكته جالب توجه اينكه در بسياري از قریه ها و قصبه‎هاي اين منطقه در شب حنابندان با دو غذاي سنتي كشك دار يعني قورودلو كوفته و قورود قيله از ميهمانان پذيرايي مي شد. بي ترديد ارتباطي بين مراسم شب حنابندان و غذاهاي كشك دار در فلسفه آيين هاي سنتي اين منطقه وجود داشته است كه ما فعلا از آن خبر نداريم.  

 

کمکی آراز هشت ساله شد!

در آستانه نوروز باستان

کمکی آراز

وبلاگ تخصصی تاریخ، ادبیات و فرهنگ ساحل نشینان جنوب ارس

محفل علمی ترین بحث‎های تاریخ محلی جلفا

پیشخوان ناب ترین طرح‎ها و ایده‎ها برای پیشرفت جلفا

هشت ساله شد!

بابا یعقوب و ایری سفلی

پنج شنبه هفته گذشته مصادف با 21 مهر فستيوال محلي- مذهبي بابا يعقوب با حضور زائران روستاي ايري سفلي در محل بقعه متبركه بابا يعقوب برگزار شد.

در اين مراسم بيش از دويست نفر از اهالي اين روستا شركت داشتند. شركت كنندگان طبق سنت‏هاي قديم در قالب طايفه ها و خاندان‏هاي بزرگ سفرهاي خويش را گستردند و بعد از زيارت مخصوص بابا بر سر سفره‎ها نشسته و پلو سنتي بابا يعقوب را تناول كردند.

گفته مي شود اين مراسم در گذشته با حرارت بيشتري برگزار مي‎شد. به هر حال همين كه اهالي بابا را فراموش نكرده اند و به ياد او همچنان مانند پيشينيان گرد هم مي آيند و تمامي خاطرات ايام گذشته را مرور مي كنند. مغتنم است.

گفته مي شود مراسم سيه رودي ها در بقعه بابا يعقوب به احتمال قوي در پنجشنبه اين هفته برپا خواهد شد.

 

چند روز تا فستیوال مذهبی بابا یعقوب

فستیوال مذهبی حضرت علی بن محمد در مشهد اردهال کاشان به پایان رسید. کاشانی ها مدتهاست درباره این مراسم در صدا و سیما تبلیغات می کنند. این مرایم سالانه در ماه مهر تعداد کثیری از توریستهای مذهبی را به سوی خود جذب می کند. گفته می شود این تنها فستیوال اسلامی است که با تقویم شمسی برگزار می گردد.

جالب اینکه فستیوال مذهبی بابا یعقوب نیز درماه مهر برپا می شود و این مراسم هم بر اساس تقویم شمسی است.

البته نباید بابا یعقوب را با علی بن محمد فرزند امام محمدباقر(ع) مقایسه کرد اما تشابهات فراوانی بین این دو وجود دارد. مظلومیت در شهادت هر دو به چشم می خورد و تجلیل از مقام ایشان در واقع تجلیل از مقام مظلوم شهید می باشد. در هر دو مراسم نیز معمولا اهالی دو روستا در گیر هستند.

تنها تفاوت بین این دو این است که مراسم مشهد اردهال به همت اهالی کاشان برای همه شناخته شده است اما افسوس که ما مراسم بابا یعقوب را حتی در شهرستان جلفا نیز معرفی نکرده ایم.

راستی مسئولین فرهنگی منطقه آزاد ارس خبر از یک چنین فستیوال مذهبی دارند؟

بابا چشم به راه است!

فصل پاییز نزدیک است و داریم به زمان فستیوال مذهبی_ محلی بابا یعقوب نزدیک می شویم. قرار است در آن روز اهالی سیه رود و ایری گرد مزار بابا جمع شوند و با هیزم قره آغاج پلو بپزند. شاید هفته ای بیش از 12 بار شام و ناها ربرنج می خوریم اما برنج بابا حتما که طعم و مزه دیگری خواهد داشت. طعم روزگاران گذشته ما، طعم نمازها و روزه ها و زیارت های قدیم، همه این ها را این روزها نوستولوژی می نامند یعنی چیزی که ما را به یاد گذشته ها بیاندازد.

تقویم محلی دیزماری ها را تعقیب کنیم.

حتما در آن روز تعطیل محلی، جایی نیز برای ما در بقعه بابا یعقوب وجود داشته باشد.

مناره مسجد جامع علمدار

اخیراً زمزمه‏هایی از بازسازی بخش قدیمی مسجد جامع علمدار(چشمه مسجدی) به گوش می‏رسد. در قسمت قدیمی این مسجد تک مناره زیبا و تقریباً منحصر به فردی با کاشی‎های ساده فیروزه‏ای و لاجوردی وجود دارد. این مناره در عین سادگی بسیار چشم نواز است و وجود آن برای چندین دهه متوالی در مرکز علمدار (میدان سابق) آن را به نماد این بخش از شهر هادیشهر مبدل ساخته است.

چند مدت پیش افتادن چند عدد از کاشی‏های مسجد گوشزد شده بود و حال با گذشت چندین ماه هنوز جای کاشی‏های خالی بر روی مناره دیده می‏شود. اما اکنون مسئله دیگری مطرح است و آن خطر تخریب مناره زیبای این مسجد به بهانه احیا و بازسازی مسجد است. به نظر می‏رسد احیای مسجد در کنار حفظ این مناره امکان پذیر است و ای کاش هیئت امنای این مسجد در برنامه‏ریزی‎های آتی خود بدین مسئله نیز توجه کنند و خدا آن روز را نیاورد که با نقشه کشی های چند نفر مهندس و معمار ناآگاه به تاریخ و مواریث فرهنگی و معنوی چند کارگر محلی به جان مناره مسجد جامع علمدار بیفتند و این بخش خاطره انگیز مسجد را برای همیشه از برابر دیدگان مردم شهر محو نمایند.

مسجد جامع علمدار برای هر علمداری یادآور خاطراتی از گذشته است.

هنوز هم هر مسافر علمداری وقتی در مسیر بازگشت به علمدار چشم‎اش بدین مناره می‎افتند دیگر مطمئن می‎شود که به وطن رسیده است.

 علمداری‏ها بارها و بارها در آن به نمازهای یومیه ایستاده‎اند و صلاه عیدین را در خجسته روزهای عید فطر و قربان در آن بر جای آورده اند. علمای و شیوخ ماضی رحمت الله علیهم سالیان سال در آن سر بر آستان حق ساییده‎اند و مادران و مادربزرگ‏های علمداری جلسات ختم قرآن را در آن برپا داشته‎اند. این مناره ساده و زیبا را با یاد تمامی آن روزهای خوب و خوشی را که در محضر خدا سپری کرده‏ایم حفظ کنیم.

بابا یعقوب در ایکنا

 گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه آذربايجان شرقی، نمايندگی منطقه آزاد ارس، در اواخر قرن يازدهم(ه.ش) يعقوب ابن ورقا در حاشيه رود ارس كنار ضلع شرقی رودخانه قره سو زندگی می‌كرد. بابا يعقوب مالك زمين‌های آن محل بود و به كشاورزی و تبليغ دين اسلام می‌پرداخت.

بابا يعقوب را در سن ۷۵ سالگی راهزنان به قتل رسانده و آن را از درخت قره آغاج آويزان كردند. جنازه بابا يعقوب را اهالی سيه‌رود در ملك خود بابا يعقوب به خاك سپردند. اين مقبره و زيارتگاه مقدس كه در 50 كيلومتری منطقه آزاد ارس، نزديكی شهر سيه‌رود است از دير باز در بين مردم منطقه از احترام و قداست خاصی برخوردار بوده است.

در مورد نسب‌نامه و شرح حال ايشان اطلاعات چندانی موجود نيست و بنا به اظهار برخی از مطلعين در حدود 120سال پيش بابا يعقوب و خواهرش كه مزار ايشان نيز در نزديكی اردوباد روبه‌روی سيه‌رود در خاك جمهوری نخجوان است از مدينه هجرت كرده و در اين منطقه ساكن شده‌اند.

از آداب و رسوم مذهبی كه در اين امامزاده برگزار می‌شود اين است كه اهالی سيه‌رود و ايری سفلی همه ساله آخرين پنجشنبه مهرماه را به زيارت اين مقبره مقدس می‌روند و به طبخ نوعی پلو مخصوص با هيزم درخت قره آغاج پرداخته و آن را در بين مردم منطقه و زائرين توزيع می‌نمايند.

اين پلو در بين مردم منطقه به نام بابا يعقوب پلوسی معروف است. مردم سيه‌رود به احترام بابا يعقوب هيزم‌های درخت قره آغاج را فقط در محوطه زيارتگاه برای پخت و پز استفاده می‌كنند.

بابا یعقوب

در سرتاسر منطقه جلفا بقعه های متعددی به چشم می خورد که مدفن بابا یا پیری می باشد. باباها و پیرها چه کسانی بودند؟ بابا یا پیر در فرهنگ صوفیانه فرد برجسته ای است که دارای مریدانی می باشد و لااقل مریدانی به وسعت یک قصبه یا روستا داشته است. مردم منطقه عاشقانه بابا یا پیر را دوست می داشتند و در برخورد با مشکلات و مصایب به درگاه  او که شاید یک خانقاه بوده است پناه می بردند. بعضی از باباها و پیرها سالها و قرن ها بعد از وفاتشان محبوب و دوست داشتنی باقی مانده اند و مریدانشان این محبت را نسل اندر نسل از اجداد خود به ارث برده اند.

به نظر می رسد بابا یعقوب سیه رود جلفا نیز از جمله این باباهاست. مردم روستاهای محال دیزمار جلفا خصوصاً مردم سیه رود و ایری سفلی علاقه خاصی به بابا یعقوب دارند و هر سال یک روز که به نظر می رسد در یکی از پنجشنبه های فصل پاییز قرار دارد به زیارت بابا می شتابند و به مراسم احسان و پخش نذورات مبادرت می کنند. این روز خاص در تقویم قلب ها اهالی این منطقه برای همیشه تعطیل است و در آن روز هیچ کاری جز زیارت بابا پسندیده نیست.

 

گلدی محرم (8)

نغمه سرایی بلبلان اهل بیت(ع) اندر مصیبت کربلا

گلچینی از گلستان محمدی دیوان شرف خانم:

آغلا ای دیده‏لریم ماه محرمدیر بو

قانا غرق ائیله گوزوم یاشینی ماتمدیر بو

ای کونول دورما یزیده یئنه ائیله دشنام

هر نفس لعنت ایله یاد ایده‏جک دمدیر بو

ایکی شهزاده‏یه قصد ایلدی کافر دئمدی

نسل پیغمبر و اولاد معظمدیر بو

پدری شیر خدا مادری اولسون زهرا

نه جسارت نه فضاحن ناسیل آدمدیر بو

کئچدی فرعون ایله نمرود عنودی ملعون

جمله سندن بنا قالورسا دیرم کمدیر بو

گولسون یا رب آنیندا ایکی عالمده یوزو

اهل اسلامه بلا و غم توامدیر بو

کتوروب یاده حسنله حسین قصه سنی

باشلا فریادا دیلا جمله دن اقدم دیر بو

بیرینی زهر ایله شمرایله بیرین ائتدی شهید

الله الله نئجه اندوه و نئجه غمدیر بو

زهر عصیانه شفاعتلری تریاق ایکن

قییدی اول جسم لطیفه نه عجب سمدیر بو

کربلا وقعه سینی یاد ائده‎رک حشره قدر

یانالیم آغلایالیم جمله یه الزمدیر بو

زاده ساقی کوثر کن او شا شهدا

بیر ایچیم سویو دریغ ائتدی نه سرسمدیر بو

جد والاسی دئمزدی آنا محشرده سانور

سنده یان ایشته بو گون نار جهنمدیر بو

ال اوزاتماق نه روادیر او وجود پاکه

بالخصوص بوسه که شاه مکرمدیر بو

اولسا اذعانی اگر باشینا آغلاردی مدام

ساندی اول گونلری کافر دم خرمدیر بو

ائتمه یوب مردمک چشم رسوله حرمت

چیقسا گوزلرنی دیکدی نه اظلمدیر بو

یوخ یزیدین یئری دنیا دئییل عقباده بئله

آنی دوزخده قبول ائتمیه شبهمدیر بو

ائدوب انکار دیسه والدی محشرده نولا

گلمسون یانمه یاربی بنیم نمدیر بو

نیجه توکدو یئره ناحق یئره ظالم دئمییوب

سرمه باصره حور اولاجاق دمدیر بو

خجلتیندن گوره لی اول دم موحش اثری

تر توکر ارض و سما سانما کی شبنمدیر بو

یئتیر ای خامه بو تفصیل سخن بسدیر بس

سانما کیم قصه پرویز ایله رستمدیر بو

بیر قاچ ابیات ایله حدممی دئمک مرثیه

اثر آه دل و شرحه سینه مدیر بو

عرض حال ائلمه دن مقصد امید شفقت

جمله ارباب سخن ایچره مسلمدیر بو

دییه لر حین شفاعتده مدد جدلرینه

عفو و احسانیمیزا جمله دن اسلمدیر بو

گلدی محرم (7)

 نغمه سرایی بلبلان اهل بیت(ع) اندر مصیبت کربلا

درافشانی شاعر چیره دست عارف حکمت بیگ در مدح حضرت سیدالشهدا(ع):

 

در ستایش شاه شهدا حسین کربلا

جوهر ایمان و دین سن یا حسین بن علی

نور چشم مومنین سن یا حسین بن علی

شاه مردان والدین ، امّون ناب فاطمه

اویله بیر نجل گزین سن یا حسین بن علی

پرورش یاب سعادت دیر وجود اکرمین

تا ازلدن نازنین سن یا حسین بن علی

ریزه چین مطبخ لطفون کبار اولیا

سرور دین مبین سن یا حسین بن علی

بیر نگاه شفقت ایله حکمت بی چاره یه

ملتجای مذنبین سن یا حسین بن علی

 

گلدی محرم (6)

  نغمه سرایی بلبل دل سوخته علوی عزت بیگ:

آغلا ای دیده محرم گلدی

یعنی درد اهلنه ماتم گلدی

خاندان نبوی حب ایله

دیده‏دن اشک دمادم گلدی

ینایور جان و دلم واللهی

بو بلا باشیما مبرم گلدی

مدد الله ایچون ای آل علی

که دله مین الم و غم گلدی

ییلمزم نشله دیگیم بو دمده

غمله حیرت منه توام گلدی

گر لب بستگی راه ادب

کونلومه جمله دن اقدم گلدی

اختیارم دخی یوخدور بالله

که بو سوزلر دله ملهم گلدی

حسنین عشقینه رحم ائت یا رب

ممدین اوله تسلای کرب

 

یوخ بو مبحثده مساغ گفتار

یعنی کیم عقله تجتن درکار

نازینانی ایله حضرت حق

ایلمیش ناز و نیازی اظهار

ایره‏مز غورینه افکار بشر

عجز دربونده مأل اسرار

لیک ممکن می افندیسنه قول

اولمیه ماتم اشک ایله نثار

آه یا رب سنا حالیم معلوم

منجلی مخزن دلدیر که نه وار

یوخ اراده‏م که دل مجروحوم

آتش درد محبیت له یانار

ذات پاکین حقی چون ایله مدد

شمع عشقی دل یاریمده اویار

حسنین عشقینه اوللام پرداغ

علویت له یانا دلده چراغ

 

یا الهی بحق آل عبا

به گران قدری خون شهدا

به گهر ریزه چشم عشاق

به جگر سوزه ارباب وفا

به غم سینه ماتم زدگان

به صبوری قلوب ادبا

صد هزاران تحیات و سلام

واصل بزم شهیدان اولا

اول ایکی قره عین ایمان

نظر مرحمت ائده قولونا

بنی باغیشله او شهزاده لره

اولا بو مرده اندوه احیا

حب ایشان ایله یانسون جگریم

ایلیه‏م داغ غلامی پیدا

حسنین عشقینه ای رب قدیر

عزتین ائده نیازی تأثیر

گلدی محرم(4)

نغمه سرایی بلبلان اهل بیت(ع) اندر مصیبت کربلا

شیخ قیغولو افندی:

حسن حسینی شهید

ائدن یزیدلره لعنت

اول ایکی جانلری سعید

سئومین یزیدلره لعنت

 

رسول اللهین اهلینی

اهانت ائتدیلر انی

جهنمه یانار جانی

اولان یزیدلره لعنت

 

گولمزلر ایکی جهاندا

سئویلمزلر جانلر جاندا

ایمانی یوخدور گماندا

ایمان سیزه ده لعنت

 

شیخ قیغولو نه لر اوله

عاشقلر انی سئومیه

ارنلر گیتدیگی یوله

گولن یزیدلره لعنت

گلدی محرم (1)

نغمه سرایی بلبلان اهل بیت(ع) اندر مصیبت کربلا

حافظ محمد ثبات الدین متخلص به ثباتی:

 

یا حسین

نعل سم مرکبیندن دل فروزان یا حسین

ماجراسیندان اول اسبین سینه سوزان یا حسین

سن شهنشاه شهیدان اولدوغون دمدن بری

یاش توکر چشم سما مانند باران یا حسین

دودمان حیدره تعظیم کیم واجی ایکن

کسدیلر بیر بیر سیزی مانند قربان یا حسین

قیلدیلار پامال شرع استوار احمدی

ائتدیلر دیوار دینی خاکه یکسان یا حسین

گوز گوره اول بضعه پاکین علی اکبری

 سر بریده ائتدیلر در خون غلطان یا حسین

بعد هذا پاک و معصوم اول علی اضغره

با شهادت سو یئرینه سوندولار قان یا حسین

عزم میدان یلدین چون بی کس و تنها غریب

اولدو هپ اهل سما نالان و گریان یا حسین

جد پاکین حرمتینه بو ثباتی بنده کی

قیل شفاعت لطف ایدیب با اذن رحمان یا حسین

بناب کبابی

غذایی که می‏شود رویش حساب باز کرد.

تنوع غذایی یکی از شاخصه‏های اصلی منطقه آذربایجان می‏باشد. در بین تمامی غذاهای سنتی این سامان، برخی از غذاها استعداد معرفی بیشتری را دارند. بناب کبابی یا کباب ساطوری آذربایجان یکی از این خوارک‏های سنتی است. بی آنکه تبلیغی انجام بپذیرد، برنامه ریزی خاصی انجام بیابد، میراث فرهنگی دست به کار شود یا رسانه‏های ارتباط جمعی برنامه‏ای تولید کنند و بر همگان عرضه دارند، طعم لذیذ کباب بناب آذربایجان آن را شهره آفاق ساخته است.

لااقل در بزرگترین شهرهای ایران چون تهران، تبریز، اصفهان و... ده‏ها کباب سرای بناب کبابی وجود دارند. در برخی از مواقع به نظر می‏رسد این نوع از کباب آذربایجانی قدرت رقابت با کباب ترکی دونر را داشته باشد.

مزارات 3

بخشی از مزارات منطقه آذربایجان، بقاعی هستند که در هر شهر و روستایی پیدا می‏شوند. در بقاع افرادی خفته‏اند که در گذشته بنا به دلایلی در نزد مردم این دیار دارای مقام معنوی بوده‏اند. فرد آرمیده در یک بقعه می‏تواند یک امامزاده باشد. اکثر امامزادگان منطقه منتسب به امام موسی کاظم (ع) می‏باشند. آرامگاه ساداتی که با واسطه‏های متعددی به ائمه شیعه منتسبند نیز در این منطقه دارای ارزش و اعتبار است. این اندیشه که امامزادگان بعد از دوره صفویه اهمیت پیدا کرده‏اند و قبل از آن چندان اعتباری نداشته‏اند ، اندیشه غلطی است. اول اینکه احترام به اولاد رسول خدا (ص) تا به امروز نیز در نزد اهل سنت باقی است و دوم اینکه تاریخ ساخت بنای بسیاری از امامزادگان به پیش از عصر صفوی می‏رسد. برای مثال تاریخ ساخت بقعه سید حمزه تبریز و سید شعیب دوزال جلفا به عهد ایلخانی می‏رسد.

در برخی از نقاط آذربایجان خصوصاً در نواحی اطراف تبریز، مزار برخی سرداران اسلام موجود است. این افراد همان کسانی بودند که در فتوحات اسلامی شرکت کرده و در نواحی مختلف آذربایجان به شهادت رسیده‏اند.

مزارات انبیا نیز در آذربایجان به چشم می‏خورند از آن جمله می‏توان به مزار جرجیس نبی(ع) در جلفا و مزار ارمیای نبی(ع) در خواجه اشاره داشت.

آرامگاه پیرها، باباها و ده ده ها را نیز باید به این مجموعه افزود. به نظر می‏رسد در دنیای قدیم(خصوصاً بعد از حمله مغول) مردم هر منطقه و ناحیه‏ای حول یک شخص معنوی به نام پیر، بابا و یا ده ده جمع می‏گشتند و با حضور در نزد وی و گوش سپردن به سخنان او و همگام شدن با اهداف و برنامه های وی به نوعی آرامش می‏رسیدند. باباها مسئول مسائل معنوی مریدان خویش بودند و این مریدان در زمان حیات بابا و حتی بعد از فوت او با حضور در مزارش کسب فیض معنوی می‏کردند.

از دیگر مزارات مشهور در منطقه آذربایجان، مزاراتی معروف به علمدار می‏باشند. علمدارها بیشتر در مناطق شمال آذربایجان شرقی یعنی جلفا و شبستر به چشم می‏خورند. برخی این علمدارها را به علمداران علی(ع) منتسب می‏دانند.

مزارات مربوط به شخصیت های معنوی زن نیز در این منطقه به چشم می‏خورد. برخی از این مزارت مخصوص زیارت بانوان است و مردان اجازه دخول بدین مزارات را ندارند. از آن جمله می‏توان به خانم امامزاده‏سی محله چرنداب تبریز اشاره داشت.

کمکی و نوح نبی(ع)

 

در افسانه‏های محلی آذربایجان آمده است. بعد از طوفان نوح و به زیر آب رفتن کل عالم، نوح و یارانش سوار بر کشتی در آب‏های خروشان این سو و آن سو می‏رفتند روزی کشتی به یک شی سختی برخورد می‏کند نوح نبی متوجه می‎شود که کشتی به کوهی برخورد کرده است و می‏گوید:«په نه آغیر داغدیر!» (عجب کوه سنگینی است) از این پس نام این کوه «آغری داغ» نامیده شد.

بعد از چند هفته کشتی مجدداً تکانی خورد و نوح نبی گفت: «بو دا اینان داغ دی!» (باور کن این هم کوه است) و از به بعد این کوه «اینان داغ» نام گرفت.

روزها گذشت و کشتی نوح لرزش دیگری را تجربه کرد و نوح نبی گفت: « بو داغ او داغدان کم کی دئییل!» (این کوه از آن کوه کم که نیست و بدین ترتیب کوه سوم «کمکی» نامیده شد.

افسانه رود ارس

در روزگاران قدیم دختر زیبا رویی بنام کور و پسر رشید و جسوری بنام آراز زندگی می‏کردند . آنها همدیگر را نمی‏شناختند. عاشیق‏ها درباره این دو ترانه‏های دلنشینی سروده در مجالس عروسی می‏خواندند. شهرت این دو جوان در همه جا پیچیده بود. آراز که ترانه‏های وصف حال کور را شنید به دنبال او به راه افتاد. این همدیگر را یافتند و پسندیدند اما جادوگر بدخواه انان را به رودخانه‏های جدا از هم مبدل ساخت. دو رود جدا از هم از میان جنگل‏های انبوه و کوهستان‏های سترگ عبور کردند و در دشتهای وسیع جاری شدند. آنان برای رسیدن به هم جانفشانی می‏نمودند. در این مسیر عاشقان جادو شده دیگری در هیئت رود های کوچک و بزرگ به ایشان پیوستند. کور و آراز رفته رفته خروشان تر می‏شدند. در روزی از روزها دشت تشنه مغان فریاد برآورد و آن دو را به سوی خود فراخواند. پس از چندین ماه دیدار این عاشق و معشوق در خاک مغان میسر گشت. آنان به هم پیوستند و به بی انتهای خزر سرازیر شدند.

قند و سنت های آذربایجانی

قند یکی از ارکان تمامی سنت­های ازدواج در آذربایجان دوران معاصر تلقی می­شد. نخستین نقش قند در سنت خواستگاری و بله بران دیده می­شود. در جای جای روزنامه فکاهی ملانصرالدین و نمایشنامه­های «او اولماسون بو اولسون»و «آرشین مال آلان» عزیر حاجی بیگوف وجود این سنّت در صد سال گذشته، به طور آشکاری دیده می­شود.

در یکی از شماره­های مجله ملانصرالدین مربوط به اوایل قرن بیستم کاریکاتوری درج گشته است که در آن در یک کفه­ی ترازو کله قندی نهاده شده و در کفه دیگر عروس جوانی نشسته است. در گونی­ها و در پیشخوان مغازه نیز به جای کله­های قند تعدادی دوشیزه دم بخت نشسته­اند. در پایین این کاریکاتور چنین نوشته شده است:

«ایولنک یا آروات آلماق – بر معنادر»

ترجمه:

ازدواج یا زن گرفتن- به یک معناست.

در شماره دیگری از ملانصرالدین مجلس نکاحی به تصویر کشیده شده است که در مقابل شرکت کنندگان در این مراسم تعدای کله قند به چشم می­خورد.

در کل در تمامی کاریکاتورهای این مجله از کله قند به عنوان نماد ازدواج استفاده شده است.

 عظیم عظیم­زاده، نقاش آذری نیز در نقّاشی معروف «جشن عروسی در خانۀ ثروتمند» که در سال 1930م. ترسیم نموده، بر کلّه قند به عنوان یکی از اجزای اصلی سفرۀ عقد تأکید ورزیده است. این نقاشی که تداعی­گر خاطرات او در اواخر قرن 19م. می­باشد؛ صحنۀ یک جشن عروسی را نشان می­دهد که در آن تعدادی کلّه قند در کاغذهای رنگی پیچیده شده­ و شادمانی و شیرین­کامی اهل مجلس را تکمیل نموده­اند.

روزنامه فکاهی آذربایجان چاپ تبریز نیز در کاریکاتوری قند را یکی از اسباب ازدواج در نزد طبقات پایین و متوسط جامعه معرفی کرده است. در این کاریکاتور روستائیان و رعیّت تهیدست  با دو عدد کله قند خدمت ارباب قلدر خویش رسیده­اند تا اجازه عروسی را از او بگیرند. ارباب نیز در جواب ایشان می­گوید:

« من ابداً اجازه نمی­توانم بدهم که شما عروسی نمائید. اوّل باید قرار قطع شیرینی و سائر لوازمات را بدهید. من گدای دو کلّه قند و چند تومان نیستم. بردارید».

در سرتاسر نمایشنامه آرشین مال آلان دیالوگ معروفی در بیان اسباب ازدواج تکرار می­گردد در این بین قند یکی از ارکان سه گانه اسباب ازدواج معرفی می­شود:

« بیر کله قند، اوچ منات پول بیر ملا (عاقد) والسلام شد تمام»

ترجمه:

یک کله قند، سه منات پول یک نفر ملا (عاقد) والسلام شد تمام.

سنت «قند سیندیرما» (قند شکنی) از دیگر سنت­های کهن ازدواج در متطقه آذربایجان است که قند عنصر اصلی این سنت را تشکیل می­دهد. در این مراسم که در روز بله بران یا عقد انجام می­گیرد، یکی از اعضای خانواده داماد به نشانه شیرین کامی، کله قندی را نصف می­شکند و هر یک از اهل مجلس که تکه­ای از آن را به نزد مادر عروس ببرند از او انعام و پاداش خواهند گرفت.

علاوه قرار گرفتن قند  بر سر سفره عقد، به هنگام قرائت خطبه عقد نیز تعدادی از دختران دم بخت دو تکه قند را بر سر عروس و داماد جوان می­سایند و طی اشعاری خوشبختی و سعادت آن دو را آرزو می­کنند.

 

روز جلفا

سوم شهریور

روز از جان گذشتگی در راه وطن

روز لاله های سرخ سواحل ارس

روز جلفا

خجسته باد!

محال گرگر یا محال علمدار گرگر؟

محال گرگر یا محال علمدار گرگر؟ کدام یک از این عناوین تاریخی و صحیح می­باشد؟ آیا می­توان کسی را به خاطر کاربرد یکی از این دو اعلام سرزنش کرد؟ کمکی آراز با قاطعیت و به پشتوانه منابع تاریخی متعددی استفاده از هر دوی این اعلام را جایز می­داند. این نظر نه از سر تعصب کورکورانه بلکه بر اساس فاکت های تاریخی می­باشد.

علاقمندان به تاریخ و جغرافیای تاریخی باید در نظر داشته باشند که اعلام تاریخی و حدود جغرافیایی همواره تغییر می­کنند. اعلام جغرافیایی را می­توان به موجودات زنده­ای تشبیه نمود که در هر مرحله از عمر خود نام جدیدی می­یابند اما تمامی این عنواین از هویت ثابتی سخن می­گوید. قصه محال ما نیز این گونه است. روزگاری به نام محال گرگرمشهور بود اما چندی بعد عنوان محال علمدار گرگر نیز کاربرد یافت و تا روزگار اکنون ما همگان وطن دوست داشتنی ما را با این نام می­شناسند.

بازهم تکرار می­کنم اعلام جغرافیایی و جغرافیای تاریخی همیشه مستعد تغییر و تحول است. عناوین محال گرگر و محال علمدار گرگر نیز در چند دهه اخیر مجددا تغییر یافت و نام جدید هادیشهر جای آن را گرفت. کسی چه می داند شاید چند دهه بعد پسوندهای هادیشهری در برگه هویت (شناسنامه) علمداری ها و گرگری های دیده شود.

خوانندگان کمکی آراز اطمینان داشته باشند که حقیقت تاریخی آن قدر زیباست که با درک زیبایی های آن  امکان عنایت و توجه به تعصبات قومی وجود ندارد. کمکی آراز نیز این حسن و زیبایی را درک کرده است.

رژیم غذایی منطقه آذربایجان در دوره قاجار

صادقی بیگ افشار (کتابدار سلطنتی شاه عباس اول) متولد شهر تبریز بوده و بخش قابل توجهی از حیات وی در این شهر سپری گشته است. از این رو بسیاری از مواد غذایی معرفی شده در رساله حظّیات، در منطقه آذربایجان تولید می­شد و در شهر تبریز قابل دسترس بود.

از جمله این محصولات می­توان به «پنیر تازه و جغرات[i] معطر کوچه باغی»، «پنیر قراباغی»، «نخود سردرودی»[ii]، «سبزی حکمابادی» و «گرده قزلباشی»[iii]، « گیلاس تبریز»[iv]، «سیب سلطانی تبریز»، «شفتالوی زعفرانی تبریز»[v] اشاره داشت.

با استناد به رساله حظّیات، می­شود سابقه تولید پنیر در تبریز و نواحی اطراف آن را حداقل تا عهد صفویه پیش برد. صادقی­بیگ به طور دقیقی محله «کوچه باغ »تبریز و منطقه«قراباغ» را محل تولید این محصول معرفی می­کند، اما امروزه نه پنیر کوچه باغ و قراباغ، بلکه پنیر روستای «لیقوان» تبریز از شهرت جهانی برخوردار است و تنها مراسم عزادرای ماه محرم کوچه­باغی­ها  و اسب و موسیقی قراباغی­ها  مشهور می­باشد.

اما آنچه از عهد صفوی تا قاجار و از دوران قاجار تا به امروز ثابت باقی مانده است، کشت سبزی در محله حکم­آباد تبریز می­باشد. سبزی حکم­آباد آن قدر معروف بوده که در ضرب المثل­های مردم آذربایجان نیز رخنه کرده است: «حکم آباد اوزاق، کَردی سی یاخین».

 نادرمیرزا قاجار در «تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز» و «رساله اطعمه» خود بر تداوم کشت سبزیجات در حکم­آباد تا به روزگار قاجار، صحه گذاشته است. وي از قنات حکم­آباد به عنوان منبع آب مزارع سبزی آن یاد می­کند و می­نویسد: «تمامی سبزی­های بستانی تبریز حاصل این آب است و قیمت آن بسیار ثمین و غالی است» (نادرمیرزا، 1373: 56).

نادر میرزا همچنین منبع تأمین سبزی شهر تبریز را حکم­آباد معرفی می­کند و می نگارد:

«همه بُقُولات از کوی حکم­آباد آید، مگر آن که به طرز و نازکی چون سبزی­های گرمسیر نباشد و به قیمت نیز ارزان نبود» (نادرمیرزا، 1373: 299)

این شاهزاده دانشمند قاجار در رساله اطعمه نیز به بهانه نگارش دستور پخت کوکوی سبزی آذربایجانی از حکم­آباد و سبزی حکم­آبادی نیز سخن به میان می­آورد:

« به شهر تبریز کویی است بس فراخ که آن را حکم­آباد نامند، همه مردم بدان کوی باغ­ها و کاریزها دارند، و درخت آن باغ­ها همه بادام است و زمین آن سبزی­های خوردنی که تبریزی­ها در آن کوی کارند و به همه شهر از آن جای آرند... تبریزیان بهاران بدان جای روند. مردم آن جا این کوکو نیک پزند و به شهر شهره است» (نادرمیرزا، 1386: 187)

وی در تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز نیز کوکوی سبزی را از جمله غذاهای نامدار مردم تبریز معرفی می­کند و باز حکم­آباد را محل تهیه سبزی این غذا معرفی می­نماید:

« [تبریزیان] بهاران به حکم­آباد شوند و از گندنای تازه خالص کوکو پزند و خورند» (نادر میرزا قاجار، 1373: 306).

هم اكنون حكم­آباد در يكي از ورودي­هاي شهر تبريز واقع می­باشد و شهرداري تبريز مشغول پياده كردن طرح پارك بزرگ تبريز در آن منطقه است. شايد تا سال­ها بعد ديگر خبري از مزارع سبزي حكم­آباد وجود نداشته باشد و گفته­هاي صادقي بيگ در عهد صفوي و نادرميرزا در عهد قاجار به يك خاطره مقطوع تاريخي مبدل گردد. اگر برنامه­ريزان شهري تبريز، گوشه چشمي نیز به تاريخ مبذول دارند، تعدادي از مزارع سبزي اين منطقه را در قلب پارك بزرگ شهر حفظ مي­نمايند و تاريخچه حداقل 500 ساله آن را به بازديدكنندگان آن عرضه مي­کنند. بدين ترتيب كشت تاريخي سبزي در حكم­آباد همچنان استمرار مي­يابد و پارك بزرگ تبريز هويتي تاريخي كسب مي­كند.

یادداشتها:

[i] . ماست(دهخدا: ذیل واژه جغرات).

[ii] . کشت نخود از قدیم الایام در نواحی اطراف تبریز رواج داشته است. هم اکنون نخود آذرشهر و ممقان در منطقه بسیار معروف هستند، اما بر اساس آنچه در حظّیات آمده، گویا در عهد صفوی «سردرود» مرکز کشت نخود در منطقه تبریز بوده است.

[iii] . از آن جا که در نسخه کتابخانه ملک این واژه به صورت «اکمدک غرلباشی»(اكمك در زبان تركي به معني نان است.) آمده است می­توان نتیجه گرفت که منظور از «گرده قزلباشی» نان بربری گرد شکلی است که هم اکنون نیز در برخی نواحی آذربایجان «گرده» خوانده می­شود ( افشار: 161).

[iv] . نادر میرزا قاجار در خصوص گیلاس تبریز می­نگارد:

«گیلاس در تبریز بسی نیکو شود. [انواع آن] سرخ و سفید و زرد باشد (نادر میرزا، 1373: 296).

[v] . هر چند امروزه دیگر خبری از باغات سرسبز تبریز نیست و تنها نام باغ در اعلام جغرافیایی محلات آن چون «باغمیشه»، «کوچه باغ»، «تپه­لی باغ»، «باغ شمال» و ... باقی مانده است، اما با مطالعه  اشعار فولکلوریک تبریزی­ها می­توان از وجود برخی از محصولات سردرختی در گذشته خبردار شد. برای مثال با مطالعه یک متل ترکی که در تبریز رایج است می­توان به فراوانی محصول شفتالو در تبریز قدیم پی برد:

«شفتالولار جالاندی

..... منیم بالامدی»

(منبع : خبرنامه پژوهشهای تاریخی خرد- شمار ۲)

تولکی سنی ها تولکی سنی!

برنامه «تولکی سنی» در شب چهارشنبه سوری و شب عید هر سال این برنامه اجرا می­شود و آن به این صورت است که دو نفر از کودکان یا نوجوانان که باهم دوست هستند در یک جا جمع شده و از بین خودشان یک نفر به عنوان روباه و نفر دوم به عنوان خواننده انتخاب می­شوند. سر و صورت روباه را با ماسک پوشانده و یا با دوده بخاری سیاه می­کنند به طوری که قابل شناسایی نباشد وپالتویی بزرگ به آن می­پوشانند و یک عدد جارو به جای دم و یک یا دو عدد زنگوله و همچنین یک عدد آفتابه به کمر آن می­بندند و آن را به صورت خاصی تزئین می­کنند و خواننده نیز که یک چوب دستی بزرگ در دست دارد  اشعار خاصی را به زبان ترکی می­خواند.

     این دو نفر در شب چهارشنبه سوری و عید به درب خانه­ها مراجعه و بعد از باز شدن درب توسط صاحب خانه وارد شده و فردی که به عنوان روباه انتخاب شده به رقص می­پردازد و به نوعی خودش را بالا پایین می­اندازد که صدای زنگوله­ها فضای اتاق را پر می­کند همزمان با بالا و پایین پریدن تولکی ! خواننده با صدای بلند و با ریتم خاصی شروع به خواندن اشعار ذیل می­کند:

تولکی سنی ها ، تولکی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

قلمه لیکده تولکی وار                 دلیک دلیک بورکی وار

سندن زیرنگ تولکی وار                تولکی سنی ها ، تولکی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

***************************

تولکی قویرغون بُز اولار           لوویه گیرمز توز اولار

دول آرواد اویون باز اولار          تولکی سنی ها ، تولکی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

 

****************************

تندیره قویدوم بوز باشی               آغزینا چکدیم لاواشی

کیشی لن آرواد ساواشی              تولکی سنی ها ، توکلی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

*****************************

تندیره قویدو نخودو                  سحره قالدی قوخودو

سانادیم بیری یوخدو                 تولکی نین ایشی .......!

تولکی سنی ها ، تولکی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

******************************

اینین آغزین آچارسان               قره فریحی سئچرسن

بیر چماق  ووررام قاچارسان           تولکی سنی ها ، تولکی سنی

]اولدورجیم بول کی سنی[

********************************************************

     وقتی که خواننده آخرین مصراع از شعر خود را می­خواند با چوب دستی خود روباه را می زند و روباه به زمین افتاده و خودن را به موش مردگی می زند و در این زمان از صاحب خانه می خواهد که خون بهای روباه را بدهد  . و صاحب خانه هم در حد توان خود پول یا تخم مرغ به آن دو نفر می دهد و این مراسم خاطرات خوشی را در ذهن اهالی و بخصوص بچه ها ایجاد می کند .

منبع: http://ovshar1.blogfa.com

آراز آشاندا بیلر! سددی داشاندا بیلر!

به بهانه طغيان رود ارس.

رود ارس رود خروشاني است . اين رود در گذشته­هاي نه چندان دور بارها طغيان مي­نمودو هيبت خشم آگين خود به ساكنان ارس كنارش هويدا مي­ساخت. خروش وصف ناپذير ارس تا پيش از  احداث سد معروف ارس، باعث به زير آب رفتن اراضي ساحلي آن مي­گشت. بارها در دوره پهلوي آب اين رود شهر مرزي جلفا را دربرگرفت و خساراتي را برجاي نهاد.

از اين روست كه ترسي تاريخي نسبت به ارس در نزد ساحل نشينان اين رود وجود دارد. و ترانه معروف :

آراز آشاندا بيلر

سددي داشاندا بيلر...

بر سر زبان­ها جاري است.

باران­هاي بهاري امسال نيز ارس را به طغيان واداشت و به گونه­اي كه از سدش نيز سرريز شد و  تداعي گر گذشته­هاي سهمگين آن گشت.

روز جلفا در تقویم کشور گنجانده شود!

روز جلفا:

بنا به پيشنهاد كمكي آراز سوم شهريور مي­تواند به نام روز جلفا ناميده شود و هر جلفايي به ياد اين روز تلخ و شيرين به خود ببالد.

هر چند در صبحدم اين روز سرزمين مان به اشغال دشن درآمد و تمام غرور ملي مان در زير چكمه هاي متفقين متجاوز لگدكوب شد، اما فداكاري فرزندان وطن در جلفا اين روز را به نماد از جان گذشتگي در راه وطن تبديل ساخت و چون اين عمل مقدس در سواحل رود ارس و در منطقه جلفا رخ داد پس اين روز ملي ، روز جلفا ،‌و روز پاسداري از حريم مرزهايمان مي­باشد. در اين روز مي­بايست تلخ كامي­هاي اشغال را به فراموشي سپرد و روح و جان را با روح شهداي از جان گذشته وطن تسلي بخشيد.

روز جلفا روزي است كه در آن مرزداران وطن به خود مي­بالند و نام و ياد شهداي سوم شهريور جلفا زنده مي­شود.

پيشنهاد:

-         آرامگاه شهداي سوم شهريور 1320 بازسازي و زيباسازي گردد و به مناسبت روز جلفا افتتاح گردد.

-         مجسمه ها و يادمان­هاي شهداي سوم شهريور 1320 در ميادين و چهارراه هاي شهرهاي جلفا و هاديشهر نصب گردد.

-         كتابچه هاي زندگي نامه شهداي اين روز نگارش و منتشر گردد.

اين روز در تقويم كشور گنجانده شود.

سیب زمینی سوغاتی از ینگی دنیا

نادر میرزا در نوشته­های خود به تفصیل از تاریخچه سیب زمینی در فرانسه سخن به میان می­آورد. این توجه ویژه به فرانسه نشان دهنده این موضوع است که به احتمال قوی فرانسه یکی از نخستین واردکنندگان سیب زمینی به ایران بوده و یا اینکه ایرانیان اول بار سیب زمینی را از فرانسه اخذ کرده اند. واژه سیب زمینی نیز مؤید این فرضیه ماست. چرا که این واژه ترجمه مستقیمی از کلمه فرانسوی Pomme de terre  است. در زبان فرانسه Pomme به معنی سیب و terre به معنی زمین  می­باشد.(غفاری،ج3،1336: 194و525 )

ترجمه ترکی این واژه نیز در ایران گسترش یافت و لغت «یئر آلما» یا «یئر آلماسی»[i] (یئر در زبان ترکی به معنی زمین و آلما به معنی سیب می­باشد.) در نزد ترک زبانان ایران رواج پیدا کرد.[ii] البته این لغت ترکی در زبان فارسی نیز کاربرد یافت و فارسی زبان­ها، سیب زمینی ترشی[iii] را یئرآلماسی خواندند.

البته اکثر ساکنان نواحی شمالغرب ایران واژه دیگری را برای نامیدن این محصول جدید به کار می­بردند. این واژه «قار توپی» بود. در نگاه نخست «قار توپی»، لغتی ترکی به معنای گلوله برف به نظر می­آید و می­توان گفت که بی­شباهت با شکل و حجم غده­های سیب زمینی نیست. اما «قارتوپی»[iv] شکل تغییر یافته واژه روسی Картофелъ (کارتوفئل) به معنی سیب زمینی بود. همچنین شکل عامیانه این واژه روسی به صورت  Картошка (کارتوشکا) نیز از همین زبان اخذ و در برخی دیگر از مناطق شمال غرب و شمال شرق کشور مورد استفاده قرار گرفت.(کلیف سوا، 1383: 260)

استعمال این لغت نیز نشانگر ورود سیب زمینی از روسیه به مناطق شمالشرق  و شمالغرب ایران می­باشد.

در نواحی جنوب نیز استفاده از لغت «آلو» و «آلوی ملکم» رواج داشته است. چرا که اول بار سرجان ملکم، فرستاده دولت بریتانیا به دربار فتحعلشاه، آن را باخود وارد نواحی جنوب ایران نمود.(عمید،ج2، 1379:1259)



[i] . این واژه جدید به واژه ترکی «یئر کوکو»  یعنی ریشه زمین که منظور همان هویج است مشابهت فراوانی داشت.

[ii] . این در حالی است که لغت Patates   برگرفته از Potato انگلیسی در ترکی استانبولی به کار برده شد. به نظر می­رسد، عثمانی­ها نیز سیب زمینی را از انگلیسی­ها اخذ کرده باشند.

(کانار،1384 :36)

[iii] . غده­های این نوع از سیب زمینی را در ایران برای تهیه ترشی به کار یم­بردند. ر.ک:

(معین، ج2، 1382: 1611)

[iv] . میرزا علی معجز شبستری شاعر اجتماعی آذربایجان در اواخر قاجار و اوایل پهلوی در شعر طنزی بنام «معشوقع معجز» از این لغت در کنار مترادف آن استفاده کده است:

»ای بوخاغی قار توپی ای گردنی سیب زمین»

ترجمه: ( ای که گردن و گلویت مانند قارتوپی و سیب زمین است)

(معجز شبستری،ج2، بی­تا:51)

منبع: حسینی- سجاد- سیب زمینی سوغاتی از ینگی دنیا- خبرنامه مطالعات تاریخی خرد - شماره ۱- فروردین ۸۹- دانشگاه اصفهان

یوغورد یا قاتق (ماست)

واژگان ترکی قاتق ( qatıq)  و یوغورد (yoğurd)  به معنای ماست ، در مناطق مختلف آذربایجان استعمال می­شوند. مثلاً در تبریز مردم معمولاً از واژه یوغورد استفاده می­کنند و هر کس را که واژه قاتق را به کار برد غیر بومی می پندارند. در حالی که مردم شهر ارومیه واژه قاتق  کاربرد بیشتری دارد. در سایر نواحی آذربایجان و نیز در جمهوری آذربایجان هم  بدین گونه است برخی شهریان و روستائیان و عشایراز واژه قاتق و برخی دیگر از واژه یوغورد بهره می­برند.

البته باید بدانیم اصیل ترین و بهترین ماست از عصاره گیاهی بنام یوغورد اوتی تهیه می­گردد که این گیاه در نواحی کوهستانی آذربایجان یافت می­شود.

جالب اینکه در سایر نواحی ایران و جهان نیز این واژگان کاربرد دارد.

Yogurt

انگلیسی

Yaourt

فرانسه

Joghurt

 

آلمانی

Yoghurt

هلندی

Йогурт

 

روسی و اوکراینی

Yoğurt

 

ترکی استانبولی

Jogurtti

فنلاندی

Јогурт

 

صربی

البته واژه قاتق نیز در نواحی مختلف ایران رایج است. نمونه آن کاربرد این واژه به مفهوم ماست در مناطق جنوب و مرکزی کشورمان مانند شهرضا و ... است. احتمالاً این واژه از طریق قشقائیان ترک زبان  وازد زبان فارسی در این نواحی شده است. چرا که قاتق محصول جانعه دامداری است و شهریان و روستاییان تاجیک این محصول را از عشایر ترک دریافت می­نمودند.

یوغورد از مصدر ترکی یوغورماق به معنای سرشتن برگرفته شده و قاتق از مصدر ترکی قاتماق به معنی به هم زدن اخذ گشته است.

تحفه ای از نقش جهان!

زبان و لهجه فارسی اصفهان پیوندهای بسیاری با زبان ترکی آذربایجان دارد. این تشابهات در لهجه، لحن و برخی واژگان کاملاً مشهود است. در این مجال چندین واژه مشترک از لهجه اصفهانی مورد بررسی قرار می گیرد:

اصفهانی ها مانند اهالی بسیاری از نواحی آذربایجان به طناب «قاطمه» می­گویند. این واژه در آذربایجان به شکل «قاطما» تلفظ می­شود.

در اصفهان نیز به مانند آذربایجان واژه عربی مسجد به شکل «مچِد» یا «مچید» تلفظ می­گردد.

اصفهانی ها نیز مانند هم وطنان آذری خود، نوعی از روسری را «لچک» می­نامند.

در اصفهان نیز به مانند آذربایجان واژه «زُق » به مفهوم دراز است. مثلاً وقتی یک اصفهانی می­گوید: «زُق بزن» یعنی دراز بکش. حال اینکه در آذربایجان ساقه دراز برخی سبزیجات مانند جعفری را زُق می­گویند.

اصفهانی ها هم به مانند آذربایجانی ها به جوی آب، «جوب» می­گویند.

لغت ترکی «قاتق» در اصفهان نیز کاربرد دارد. البته اصفهانی ها به لقمه قاتق می­گویند و آذربایجانی­ها به ماست قاتق می­گویند. به هر حال این واژه از مصدر «قاتماق» به معنای مخروط کردن گرفته شده است.

لغت باجی و بیگم نیز در اصفهان و نواحی اطراف آن کاربرد فراوان دارد. در برخی مناطق لر نشین اطراف اصفهان زنان سادات را بیگم می­نامند. مردم اصفهان هم خواهر را «آجی» می­نامند که شکل مخفف لغت «آقاباجی» ا ت. شکل دیگری از این واژه در بروجن چهارمحال به کار می­رود. در این شهر از محالات اصفهان خواهر بزرگ را «آباجی» می­نامند. بروجنی­ها خاله بزرگ را هم با عنوان احترام آمیز «خان باجی» مورد خطاب قرار می­دهند. در اصفهان به خواهر شوهر «گلباجی» می­گویند.

بناب شهر دوچرخه

بناب در جنوب آذربایجان شرقی است. علاوه بر سرستون های زیبای مساجدش و کباب بسیار خوشمزه و منحصر بفردش،  این شهر به دلیل توجه ویژه اهالی این شهر به دوچرخه و دوچرخه سواری نیز مشهورمی باشد. از این رو بناب را شهر دوچرخه می­نامند.

بنا به گزارش کمکی آراز تنها حضور چند دقیقه ای در این شهر می­تواند این گفته را ثابت نماید.چراکه بنابی ها از آغاز صبح و آغاز روز کاری خود با دوچرخه در سطح شهر خود حاضر می­شوند و این وضعیت تا اواخر روز به چشم می­خورد.

 

قیزیل گول

به بهانه فصل گل سرخ

زنان آذربایجانی، هنرمندان بی­بدیلی هستند که صنایع مستظرفه را در نهایت حد می­دانند و از هر فرصتی برای بروز استعداد هنری خود استفاده می­کنند. آشپزی یکی از صدها هنری است که ایشان به اوستادی در آن شهره­اند. وصف غذاهای آذربایجانی مرزها را پیموده و در سرزمین مان ایران همگان بر آن اذعان دارند.

مرباپزی یکی از شاخه­ها هنر آشپزی است. در آذربایجان و خصوصاً در شهر تبریز انواع مرباهای خوشمزه و شکیل پخت می­شود. مربا را می­بایست یکی از اجزای سفره آذربایجانی تلقی کرد که به صورت دسر در بعد از غذا صرف می­شود. شکل و ظاهر مربا به اندازه طعم و مزه آن برای کدبانوان تبریزی اهمیت دارد.

سنتی­ترین و اصیل ترین مربای در نزد مردم این منطقه مربای گل سرخ است. آذربایجانی­ها به گل سرخ «قیزیل گول» می­گویند. هرچند امروزه واژه قیزیل در ترکی مترادف با طلا دانسته می­شود اما باید در نظر گرفت که این واژه در اصل به معنی سرخ و قرمز بوده و چون در قدیم آلیاژ مس در طلاها زیاد بود و طلاها رنگ قرمز رنگی داشتند. بدین ترتیب  واژه آلتین جای خود را به واژه قیزیل می­دهد. این مربا از گل سرخ تر و خشک پخته می­شود. اسکو و خوی از اصلی­ترین مراکز تولید گل سرخ در آذربایجان است. اسکویی­ها در پخت این مربا تبحر ویژه­ای دارند آنها برای پخت مربای گل ابتدا شکر را طبخ می­دهند و به رنگ قهوه­ای در می­آورند و سپس آن را به گل اضافه می­کنند. این باعث می­شود تا مربای گل به رنگ عسلی درآید.

البته برای خوش جلوه نشان دادن این مربا از رنگ ­های مخصوصی نیز استفاده می­کنند. بسیاری داخل این مربا گردو و برخی از ادویجات چون هل را می­افزایند. افزودن وانیل باعث خوش عطر شدن مربای گل می­ شود. مربای گل را به همراه کره و خامه در وعده صبحانه و عصرانه میل می­کنند. برخی دیگر این مربا را به همراه شیربرنج مصرف می­ نمایند.

علاوه بر مربا، گلاب، گل قند و شربت و عصاره گل سرخ نیز در آذرایجان تهیه می­شود.

اوه لیک(پنجرهای محلی)

 

اوه لیک گیاهی پهن برگ شبیه برگ چغندر است. این گیاه خود روست و در اکثر دشت­ها و کوهستان های آذربایجان یافت می­شود. اوه­لیک در آش مخصوص محلی اول سال مورد استفاده قرار می­گیرد. تخم اوه لیک نیز خاصیت درمانی دارد و در طب سنتی آذربایجان جهت درمان اسهال استفاده می­شود.

سورولو(پنجرهای محلی)

 

سورولو نام یک گیاه محلی بسیار معطر است که در برخی از کوهستان­های آذربایجان یافت می­شود. کم یاب بودن این گیاه باعث افزایش قیمت آن در بازارهای محلی شده است. عطر بسیار خوش و منحصر به فرد این گیاه به قدری است که تنها چند شاخه از آن برای خوشبو و خوش مزه ساختن یک قابلمه متوسط آش کافی است. واژه سورولو به خاطر داشتن پسوند لو واژه ای ترکی به نظر می­رشد.

کف گیله (پنجرهای محلی)

«طالش دان بیر گئتسک گیله

دریب گتیرسک کف گیله

یادینا ای قارا گیله

سنه گتیریک قیزیل گول»

یکی دیگر از پنجرهای محلی آذربایجان کف گیله است. ماه اردیبهشت را باید فصل چیدن کف کگیله از کوهستان ها دانست. کف گیله برای پخت آش سنتی کف گیله به کار می­برد و کف گیله خشک برای طبخ این آش در زمستان کاربرد دارد. کف گیله برای درمان یکی از آلژی های پوستی که همراه با تورم و قرمز شدن سطح پوست است سودمند می­باشد.

برای مثال:

 کوه­های سیه سران جلفا در اردیبهشت ماه آکنده از گیاه کف گیله می­شود. دختران و بانوان این روستا برای چیدن کف گیله دسته جمعی به دل کوه می­زنند و نوعی از کار و فعالیت گروهی را تجربه می­کنند.

کشیر باشی (پنجرهای محلی)

کشیر باشی لغتی ترکی است که به یکی از پنجرهای منطقه آذربایجان اطلاق می¬شود. این کلمه به معنای سر هویج می¬باشد. در واقع برگهای سبز این گیاه شبیه برگ¬های هویج است و دارای کرک¬های نرمی می¬باشد. از کشیر باشی برای طبخ آش سنتی فصل بهاراستفاده می¬شود. یک نکته : کشیر یک واژه ترکی به معنی هویج است. به نظر می¬رسد این واژه پیش از واژه هم معنی دیگر یعنی «یئر کوکو» رواج داشته است. هم اکنون در آذربایجان هویج های محلی را کشیر و هویج فرنگی را «یئر کوکو» یا «فرنگی یئر کوکو» می¬نامند.

قاز ایاغی (پنجرهای محلی)

قازایاغی یکی دیگر از پنجرهای محلی منطقه آذربایجان است. این عنوان از دو بخش قاز به معنی پرنده غاز و ایاغی به معنی پا تشکیل شده است. برگ­های به هم پیوسته این سبزی مانند پاهای پره دار پرنده غاز می­باشد. این گیاه موارد استفاده زیادی دارد. نادر میرزا قاجار از پخت بوراین قاز ایاغی در دوران قاجار خبر می­دهد. در سفرنامه ولیعهد (مظفرالدین میرزا ) به مغان از وجود این گیاه در دشت های آن منطقه مطالبی ذکر شده است.

قاز ایاغی در ماه فروردین می­روید. پخت آش قاز ایاغی و کوکوی قازایاغی از جمله اشتغالات زنان کدبانوی آذربایجان در این فصل است. برخی سبزی قازایاغی را به صورت خشک شده یا فریز نگهداری می­کنند و در تمام طول سال از میل کردن آش مخصوص آن لذت می­برند.

در ارومیه عرق قازایاغی تهیه می­گردد و برای برخی بیماری های پوستی تجویز می­شود.

همزمان با ماه فروردین گونی های پر از قاز ایاغی در بازار تبریز برای فروش عرضه می­شود.

یک نکته:

اما جالب است کسی تا به حال به فکر تهیه تخم این گیاه و کاشت آن به مانند سایر سبزیجات بر نیامده است. شاید اصلاً برای خیلی­ها این گیاه سرشار از آهن اهمیتی ندارد. در اروپا دپارتمان­های کشاورزی از گروه های تاریخ محلی برای تقویت عملکرد خود فکر و ایده می­گیرند. حالا کمکی آراز نیز به عنوان یک وبلاگ تخصصی و آکادمیک تاریخ و فرهنگ محلی چنین پیشنهادی را ارائه می­دهد.

شمون ( پنجرهای محلی)

نادر میرزا این پنجر محلی آذربایجان را اسفناج کوهی می­نامد. شمون دقیقاً در اوایل فروردین می­روید. برگ­های این گیاه بعد از آب پز شدن در روغن طبخ داده می­شود و به صورت بورانی حاضر می­گردد. برای پخت بوراین شمون از پیاز و نمک و دیگر ادویجات استفاده می­گردد و گاه چند تخم مرغ نیز به محتویات آن افزوده می­گردد.

شمون سرخ شده با قرار گرفتن لای خمیر و پخته شدن در تنور به یک پیراشکی محلی بنام خیتاب یا قوتاب  تبدیل می­گردد و بدین ترتیب زینت بخش  سفره آذربایجانی در ایام آغازین سال می­شود.

 

یک نکته:

فراوش شدن یک گیاه محلی مساوی است با از یاد رفتن چند خوراکی سنتی و جایگزینی غذاهای وارداتی. غذا نیزبخشی از فرهنگ و هویت ماست و رسالت صیانت از آن بر دوش دختران جوانی است که کدبانوان آینده ما خواهند بود.

چول پنجری

پِنجر و یا پَنجر عنوانی است که در آذربایجان به سبزیجات خصوصاً سبزیجات کوهی گفته می­شود. معمولا، فروردین و اردیبهشت ماه، فصل رویش پنجر در کوهستان­های آذربایجان می­باشد.

 با رویش پنجر بسیاری از اهالی مناطق روستایی به دل کوه و دشت و صحرا می­زنند و با چیدن و فروش این گیاهان خوراکی روزی خود را به دست می­آورند.فصل پنجر فصل پخت و پز بسیاری از غذاهای محلی آذربایجان است. انواع آش­ها، بورانی­ها، پیراشکی­ها و کوکوها با همین پنجر تهیه می­گردد.

کمکی آراز قصد دارد، در این مجال برخی از انواع پنجرهای محلی منطقه جلفا را معرفی نماید و بسیاری از غذاهای سنتی مرتبط با این سبزیجات کوهی را یادآور گردد

قیرمیزی بوغدا بیتنده!

 سایا سایا سايادن

دامازلیغي مايادان

بو سايا كيمدن قالیب

حضرت آدم دن قالیب

حضرت آدم گلنده

دونيا بونیت اولاندا

موسي چوبان اولاندا

قیرمیزي بوغداد بيتنده

شيش ليگيميز اويشدي!

 

 

 

 

 

منی لای لای دیین بوغازدان سوروش!

کیامکی (کمکی)

کَمکی آراز

پژواک تاریخ و فرهنگ ساحل نشینان رود ارس

پای به شش سالگی نهاد!

 

منیم عنوانیما گلمک ایسته سن

منی اوجا کَمکی، آرازدان سوروش!

منی عاشیق لارین سازیندان دیله

منی لای لای دیین بوغازدان سوروش!

بایرام آیی

نوروز بایرامی

سو، آیدین لیقدیر!

یئل، اوغورلو چاغلارین خبرچی سی دیر!

تورپاق، سنی بئجردن مقدس آنادیر!

اود، آتا بابا اوجاقینین بزکی دیر!

بایرام آیی مبارک!

در آرزوی جشنواره میرزا طاهر خوشنویس هلق

میرزا طاهر خوشنویس هلق

مسئولان منطقه آزاد ارس جشنواره خوشنویسی میرزا طاهر خوشنویس هلق را برگزار کنید!

ماه محرم اولدو...

ماه محرم اولدو مسرت حرامدير

ماتم بو گون شريعته بير احترامدير

تجديد ماتم شهدا نفع سيز دئييل

غفلت سراي دهرده تنبيه عامدير

مولانا ملا محمد فضولي

 

ظاليم فلك! سوسوز دوداقيمدان اينان مني

نرگيزلي ساپ ساري بوياقيمدان اينان مني

بير بير ايگيت لريم بويانيبدير قيزيل قانا

يانميش كوله باتان داماقيمدان اينان مني

ساقسم مي نابيگتيريب چاتديرانمادي

مي دن سوز اچما بوش چاناقيمدان اينان مني

لاي لاي بالام سسين ائشيديب رحم قيلمادين

قانلار چايي آخان قوجاقيمدان اينان مني

غمدن قوتارجاق اولماياجاق اهل بيتيمه

درد تونقالي كدر اوجاقيمدان اينان مني

سجاد حسيني

تاریخ خاندانی

 

 

تاريخ محلي(تاريخ خاندان ها و خانواده ها):

نگارش تاريخ خانوادگي و خانداني از مدتها پيش در اروپا آغاز شده است بر اين اساس. هر خانواده­اي تكه­اي كوچك از پازل منطقه اي و ملي تلقي مي­گردد و وقتي تمامي آنها در كنار هم چيده شود پازل ملي تكميل مي­گردد. البته پرداختن به تاريخ خانداني براي هر خاندان و خانواده اي نيز حائز اهميت است. اعضاي يك خانواده بيش از اينكه به تاريخ­هاي كلان و فرامحلي علاقه نشان دهند، مشتاق مطالعه پيشينه خاندان خود هستند. آنها با مطالعه سرگذشت خانوادگي خود لذت روحي مي­برند و حتي مي­توانند از تجارب موفقيت آميز خانواده در گذشته بهر برند و از شكست هاي احتمالي آنها درس بگيرند.مطالع در تاريخ خانداني حتي مي­تواند براي يك خاندان سود اقتصادي نيز داشته بتشد. براي مثال ممكن است يك مورخ با بررسي اسناد خانوادگي يك خاندان بخشي از املاك و دارايي هاي ناشناخته و متروك آن را شناسايي و احيا نمايد. اين چيز چندان غير ممكني است و نگارنده اين سطور چنين وضعيتي را در طول مطالعات خود تجربه كرده است.  تاريخ خانداني حتي مي­تواند بازار كار خوبي براي درس آموختگان تاريخ فراهم سازد. براي مثال يك موسسه تاريخنگاري محلي تعدادي دانشجو و دانش آموخته تاريخ را به خدمت گيرد و با بستن قراردادهايي با خانواده ها و خاندان هاي مختلف امكان اشتغال به ايشان را فراهم سازد.

جلفا شهر درناها

بی جهت نیست که جلفا را شهر درناها می خوانند. همه چیز در جلفا رنگ وبوی این پرنده زیبا و دوست داشتنی را دارد. مخصوصا در چنین فصلی می­شود با تمام وجود وجه تسمیه این عنوان برای جلفا را درک کرد. وقتی که همگان در خوابند و ماه آخر تابستان و اول پاییز در آسمان تار و تاریک شبهای جلفا پرتوافکنی می­کند. صدای دلنواز قطار درناها را می­توان با تمام جان نیوشید. درناها گویا از روسیه و جنوب سیبری می­آیند و می­خواهند به سرزمین های دور دست جنوبی سفر کنند. شاید آنها هم میخواهند مثل حاجی لک لک ها به مکه بروند!آنها هم برای این سفر مجبورند از معبر جنت مکان جلفا عبور کنند. برخی از ایشان نیز لختی در ساحل ارس به سر می­برند و در دامن سبز و نسبتا گرم جلگه این رود پرخروش و در شام های کوچک آن چند روزی را سپری می­کنند.

مادر بزرگ می­گفت که درناها با خود می­گویند : آراندا بوغدادان قالدیق، باغدادا  خورمادان. در اران از گندم بازماندیم و در بغداد از خرما. گویی آنها همیشه حسرتی در دل دارند. گویی آن هم مثل ما انسان ها همیشه دیر می­کنند.

جلفا شهر درناهاست. این را می­شود از میهمان نوازی مردم آن دیار و میهان پذیری آن خطه فهمید. در ورودی شهر جلفا نیز پیکره دو درنا سفیدفام چشنم هر بیننده ای را نوازش می­کند. درنا در ادبیات ما نماد مسافر و مهمان است و جلفا تنها شهریشت که شایستگی این عنوان را دارد.

آرپا بوغدا...

نمونه اي از تشابهات ادبيات فولكلوريك زيان آموزي آذري و قشقايي:

نمونه آذري:

آرپايا جو دئدي لر بوغدايا گندم

داري يا آد قويونجا من قويوب گلدوم

 نمونه قشقايي:

آرپا بوغدا جو گندم

تاجيكي توركو اورگندوم

قطار

قطار یکی از دستاوردهای تمدن جدیدبشری است که تأثیر فوق­العاده­ای در نظام حمل و نقل برجای نهاد. شاید باور نکیند که با ایجاد خطوط ریلی و تسهیل حمل و نقل در جهان از بسیاری از قحطی ها و گرسنگی ها و مرگ و میر بشر جلوگیری شد. هر چند در جنگ­های بین الملل سلاح ، مواد منفجره و نیروهای نظامی نیز با قطار حمل می­شدند ف اما از سویی دیگر زخمی ها و معلولان نبردها را نیز همین قطار به پشت جبهه می­رساند و امکان نجات جان میلیون­ها انسان را فراهم می­نمود.

قطار برای ما مردم جلفا نیز از نزدیک به 100 سال پیش نام آشنایی است. ماه از اولین ایارنیانی همسیم که قطار را از نردیک دیده ایم و با آن سفر نموده ایم و صدها خاطره و حکایت از همین ماشین طویل آهنی در یاد داریم. قطار خیلی زود وارد ادبیات ما شد و حتی با بایاتی­ها و قوشماهای محلی ما چنان آمیخت که گویی از هزاران سال پیش با ما عجین بوده است.

حال در اینجا نمونه ای از این بایاتی­ها را زمزمه می­کینم:

آپارار قاطار بالامی

هی آتار توتار بالامی

ایستک لی آناسی اولسا

آختارار تاپار بالامی

مسجد قدمگاه علمدار جلفا

به بهانه 17 رمضان المبارک سالروز تأسیس مسجد مقدس جمکران

یادی از مسجد مقدس قدمگاه (مهدیه جلفا):

شب­های رمضان ساعت 30/9 شب نوای جان بخش الله اکبر از گلدسته­های ساده و صمیمی مسجد قدمگاه سر به آسمان می­کشد. محله قدمگاه در انتهای کوچه پس کوچه­های تنگ و پیچ در پیچ علمدار جلفا قرار دارد. بعضی­ها اعتقاد دارند که تکوین کالبدی علمدار از همین محله قدمگاه آغاز شده است. همین کوچه­ها در شب­های رمضان گذر نمازگزارانی است که خود را از هر سوی علمدار به مسجد قدمگاه می­رسانند تا نماز مغرب و عشای خود در ماه خدا را در این مسجد مقدس به جا بیاورند. نماز در قدمگاه حال و هوای دیگری دارد و نمازگزاران هر شب بعد از نماز دعای حضرت صاحب­الزمان(عج) را زمزمه می­کنند. عطر یاد حضرت مهدی(عج) در این مسجد و مهدیه مقدس و متبرک پیچیده است و جان­های منتظر مشتاق زیارت و عبادت در آن می­باشند.

آپارار تاتار بالامی!

آپارار تاتار بالامی

قول ایله­ر ساتار بالامی

ایستکلی آناسی اولسا

آختارار تاپار بالامی

این یکی از رایج ترین بوی اوخشاماهای آذری می­باشد. این بوی اوخشاما علاوه بر اینکه گنجی از گنجینه فولکلوریک ما به حساب می­آید ، دارای خاطرات تاریخی ارجمندی است. آنچه از مضمون این بوی اوخشاما برمی­آید این است که مردم آذربایجان در دوره ای از تاریخ از تهاجمات تاتارها رنج برده اند. بله، تاتارها از زمان تشکیل اردوی زرین (آلتین اردو) همواره بر منطقه آذربایجان حمله ور گشته اند و صدمات فراوانی را بر مردم آن دیار وارد ساخته اند این تهاجمات با اسیر گرفتن مردم و فروش افراد در بازار های برده فروشان همراه بوده است.

سنتهای ماه خدا

ماه خدا علاوه بر ویژگی های ارزشمند معنوی­اش بستری برای تبلور سنت­های قدیمی ماست. این سنت­های بومی که با مسائل دینی و اعتقادی گره خورده­اند؛ یادگارهایی از اجداد مسلمانمان است که برخی 1400 سال و برخی دیگر کمتر از 100 سال قدمت دارند. برخی دیگر از سنت­ها نیز در طی قروت تکوین و تکامل و تغییر و تبدل یافته و به روزگار امروز ما رسیده­اند.

عادات تغذیه و غذاهای سنتی ماه رمضان،سفره سحری و سفره افطار، سنتهای استهلال هلال رمضان و هلال شوال، اصطلاحات محاوره­ای در این مختلف این ماه، ادعیه سنتی و محاوره­ای رمضان، سنت­های میهمانی و صله­رحم، سنت­های بیداری در سحرگاه، مراسم شب­های احیا و شبهای ضربت تا شهادت مولا علی (ع)، مراسم و سنت­های عید فطر و... از جمله این یادگارها می­باشند.